جمال الدين محمد الخوانساري

207

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

نمودن بسوى ايشان را ، ومرسان بايشان ستمى ومباش بر ايشان شمشيرى يعنى چنين كه ضررى از تو به آنها رسد . 2393 اذكر أخاك إذا غاب بالّذى تحبّ ان يذكرك به وايّاك وما يكره ، ودعه ممّا تحبّ ان يدعك منه . ياد كن برادر خود را هرگاه غايب باشد به آن چه دوست مىدارى كه أو ياد كند ترا بآن ، وبپرهيز از آنچه ناخوش دارد يعنى از ياد كردن بآن ، وواگذار أو را از آنچه دوست مىدارى كه واگذارد أو ترا از آن ، يعنى بعضي تكاليفى شاقّ كه تو دوست مىدارى كه أو بتو نكند تو نيز أو را چنين تكاليف مكن وواگذار أو را از آنها . 2394 اتّق اللّه الّذى لابدّ لك من لقائه ، ولا منتهى لك دونه . بترس از خدائى كه ناچارست مر ترا از ملاقاة ورسيدن باو ، ونيست پايانى مر ترا غير أو . 2395 ادّ الأمانة إذا ائتمنت ولا تتّهم غيرك إذا ائتمنته فانّه لا ايمان لمن لا أمانة له . باز ده امانت را هر گاه امانت داده شوى تو ، وتهمت مزن غير خود را هرگاه امانت سپرده باشى باو ، پس بدرستى كه ايمان نيست از براي كسى كه امانت نيست از براي أو يعنى كسى را كه أمانتي باو سپرده باشى أو را متّهم مدار باين كه خيانت كرده در آن مگر اين كه بر تو معلوم شود زيرا كه خيانت در امانت گناه عظيمى است وبمنزلهء اين است كه ايمان نداشته باشد پس كسى را بآن متّهم نمىتوان داشت مگر اين كه معلوم شود وممكن است كه اين تعليل جزو اوّل باشد يعنى امر باداى امانت وبنا بر اين توجيه آن ظاهر است .